تبليغاتX
صدای پای تو خوب است وقت رفتن نه(داستان)

زنی که موهای بلوند داشت سرش را به پشتی صندلی فشار داد و چشمهایش را بست. اشرف خانوم نخ را روی صورت زن تاباندو گفت :مبارکه

زن گفت : سلامت باشی و لبهایش را گاز گرفت . انگشتهای اشرف روی صورت زن بازو بسته می شدو زن آهسته اشک می ریخت .اشرف گفت : حالا عروسی امشبه؟

زن گفت : بعله عروسی دختر خواهر شوهرمه

هنوز لباس نگرفتم تازه باید بریم شانزه لیزه سه روزه داریم می گردیم ولی مگه این مادر شوهرم انتخاب می کنه فعلا هم که حکم حکم شاهه

اشرف گفت : عقدی هنوز نه ؟

زن سرش ر تکان داد و با پنبه اشکهایش را پاک کرد.

اشرف گفت : پس همون دوره حکومت اون بیچاره هم داره تموم می شه تو هم که خرت از پل بگذره از این باجها نمی دی

زن خندید و آخی گفت .مریم که داشت موهای زن چاق مسنی  را که تاپ سبز پو شیده بود سشوار می کشید گفت : نه اشرف چون اول آخر همه مون باج می دیم به بچه به شوهر به مادر شوهراز اون روزی که بله رو می گی به همه بله میگی به همه باج می دی.

زنی که زیر دستش نشسته بود گفت : قربون دهنت

زن مو بور گفت : گذشت اون زمان من باج نمی دم به هیچ کس

اشرف خندید نخ را با دندان پاره کرد و گفت : نشاشیده شب درازه البته ببخشیدا

زنها غش غش  خندیدند.اشرف گف مریم جان اون کولرو زیاد کن .

مریم سشوار را گذاشت روی میز.زنی که روی صندلی انتظار نشسته بود مقنعه اش را درآورد و گیره موهایش را باز کرد.

اشرف نگاهی به او کردو گفت : چشمم به تخته ماشاالله چه موهایی فریده جان خوش به حال حاجی

و چشمکی زد

مریم گفت : شرابی کردی نه ؟

فریده گفت : نه رنگ نزدم موهای خودمه می خوام سشوار بکشم چقدر طول می کشه

اشرف گفت : کار این دو نفر که تموم بشه یه شینیون هم دارم که وقت گرفته عجله داری؟

فریده به ساعتش نگاه کرد: آره خیلی

زن مو بور توی آینه به ابروها و صورت قرمزش نگاه کردو گفت : خوب شد غروب نیومدم با این صورت قرمز حالا حالاها نمی تونستم آرایش کنم

اشرف گفت من که بهت گفتم خانومی

زن چاق به موهایش نگاه کردو گفت : قشنگ شده دستت درد نکنه

اشرف گفت بیا بشین بندتم بندازم تا بعد بمونه آرایش صورتت چقدری می خوای مایه بزاری واسه صورتت

زن گفت : مهم نیست گور پدرش من که نمی خوام خرج کنم

مریم گفت : نگو گناهتو زیاد نکن مهین جان پدر بچه هاته صد بار گفتم انقدر نفرین نکن

زن مو بور گفت : وای خدا مرگم چرا؟دوستش نداری؟

زن نگاهی به او انداخت پوزخندی زد و گفت : دوست داشتن مال اولشه بعد می شه عادت واسه حاجیتم همین طور فقط فرقش اینه که تو خودتو غرق ان و گه و دیکته و حساب بچه ها میکنی که یادت بره ولی حاجی می ره سراغ یکی دیگه که بدعادت نشه اونوقت دیگه متنفر می شی از خودش از اون عفریته ای که اومده و تو رو بی سکه کرده از زندگی از زن بودنت از حماقت هات .می شی من حالا میگم من خرج نکنم به ببره خرج اون لکاته کنه پدرشو در آوردم از صبح یا آرایشگاهم یا استخرم یا مسافرتم با بچه ها اونم بزار هر غلطی می کنه بکنه

زن مو بور گفت: الهی بمیرم خوب چرا طلاق نمی گیری ولش کن خوب

مریم گفت : طلاق بگیره که چی

بغض کرد.

هفته ای یه بار می رم دم در خونه اش می ایستم خیره می شم تا بچه هام بیان بیرون وخدا خدا میکنم تا شب نشه لباساشون رو در می ارم لباسایی که براشون ارودم رو می پوشونم تنشون و یه هفته با پیرهناشون می خوابم می فهمی یعنی چی . روز صد بار به غلط کردن می افتم که کاش به روش نیاورده بودم .رفتم آبروی زنه رو بردم رفتم اداره شوهرم و مثلا اداره رو رو سرش خراب کردم حالاخروس سر کوچه هم به خودش اجازه می ده بهم پیشتهاد بده .این جا سکه زن به شوهرشه حالا اون شوهر هرکی باشه هرچی باشه .وقتی نباشه می شی بی سکه حتی اگه رئیس جمهور بشی

اشرف لیوان اب را گرفت طرف مریمو گفت : قربونت برم الهی فکرشو نکن تا دنیا دنیا بوده همین بوده

و دکمه صبط را فشار داد.مهستی خواند:

بیا که دیگه وقت وقت برگشتنه

بوی پیرهنت که بیاد لحظه دیدنه

صدای زنگ موبایل فریده بلند شد:چون صید به دست تو شکارم

زنها خندیدند.فریده  اهسته گفت: سلام عزیزم

و موهایش را تاب داد پشت سرش .مریم به اشرف نگاه کردو چشمک زد

صورت فریده درهم رفت

چی نه چرا تقصیر من چیه خوب .تو رو خدا اذیتم نکن

نشست روی صندلی

مهین  گفت : قربونت بچه هام الان خونه رو کردن بازار شام کار منو زودتر انجام بده

اشرف گفت : چشم بشین ببین چه مهینی بسازم که حاجی پشیمون بشه

مهین پوزخندی زد: هه به همین خیال باش اونایی که میان قاپ حاجی رو می دزدن انقدر حاجی دیدن که بدونن چه طوری افسارشو بگیرن تو دستشون کجای کاری خانوم؟

فریده گفت : آره می فهمم همیشه باید من بفهمم باشه این چند ساعتم از من بگیر

و گوشی را قطع کرد.

زن موبور گفت : ولی من باشم طلاق می گیرم غلط می کنن با آدم بازی کنن

مهین سوهان ناخن را از میز برداشت و روی انگشت کوچکش کشید و گفت: تند نرو جیگر بزار فصل حلوا حلوات تموم بشه بزار از دهن بیفتی و طرف معده اش بزرگ شه و هوس حلوای تازه کنه اونوقت بهت می گم چه خبره اونوقت که می خوای حداقل همه نفهمن از دهن افتادی اونقته که قاعده بازی رو یاد میگری می شی مثل خود طرف همه چیت می شه بازی دوست داشتنت گریه کردنت خندیدنت ناز کردنت مریض شدنت حتی قیافه ات

اشرف سر مهین را به صندلی چسباند و کرم را روی صورتش پخش کرد.

فریده مقنع اش را سر کرد .

مریم گفت : اوا کجا فریده جون

فریده موهایش را از پشت فرو کرد توی یقه مانتو و گل سرش را گذاشت توی کیفش

دیگه نمی خواد مریم جون باید برم

لبهایش را گاز گرفت تا بغضش نشکند.

مریم حالش را فهمید لیوان آب قند را برایش آورد و گفت : اوقاتتو تلخ نکن فریده جون زندگیه دیگه

فریده آب را سر کشید .

زن مو بور گفت : الهی بمیرم چی شده رنگتون پریده

فریده دستی به موهای بور زن گشید و گفت : این خانوم راست می گه بمون بازی کن بجنگ ولی ..

چشمهایش خیس شد : گرفتار نشو گرفتار هیچ کس

و رفت

مریم گفت: تا عمر داره باید بکشه باید چوب دلشو بخوره . خیلی پوست کلفته بدبخت

زنی توی ضبط می خواند: کی از اون زندون در بسته رها کرد منو

کی از اون پنجره بسته جدا کرد منو کی جدا کرد کی جدا کرد

 

86مرداد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 16:37  توسط آرزو خمسه کجوری  |