تبليغاتX
صدای پای تو خوب است وقت رفتن نه(داستان)

 

صدای رادیو می پیچد توی ساختمان نیمه کاره:( من رای می دهم ... تو رای می دهی ..ما رای می دهیم ...با گچ روی دیوارمی نویسم :( من رای نمی دهم )و با خودم می گویم من بزرگ نمی شوم .

قهار آمده بود دم در .مادر گفت : این کیه ؟

پرده تور بوی خاک می داد خیلی وقت بود که مامان حال و حوصله خانه تکانی نداشت .پرده را کمی کنار کشیدم و لای پنجره را باز کردم .

_کارگر ساختمان روبرویی

از لای پنجره سوز سردی می آمد توی اتاق .خواستم ببندمش مامان گفت :گوش کن ببین با آقات چی کار داره .

گفتم معلوم نیست شاید آقا می خواد برج بسازه

شیرین مداد را که همه تنش پراز جای دندان های ریزش بود از دهانش در آورد و گفت :چه خوب آن وقت هر کداممان یک اتاق داریم.

مادر با حسرت به شیرین نگاه کردو پوزخند زد .

گفتم : شاید می خواهد برود پیششان کار کند .

مادر گفت : کی آقات ؟!آن هم عملگی .او اگر می خواست از این کارها کند که پشت میزاداره اش  می نشست و من را بدبخت نمی کرد .

و بعد بی اختیار گوشه روسریش را گره زدو زیر لب گفت : یا عزیز زهرا با ز چه نقشه ای کشیده ؟

مجید می گوید :بابا تو هم چه نقشه هایی داری برفرض رای هم دادی رای من و توی جغله به چه کار می آید ؟ببین چقدر پول داری ؟بابات چه کاره است ؟رای به چه دردت می خورد ؟بیخود عزا گرفته ای .فکر کردی اگر رای بدهی بزرگ می شوی ؟نه جانم تا وقتی ته شهر نشستی و توی جیبت شپش ها عروسی دارند و بابایت .......

براق می شوم .نگاهش که به قیافه ام می افتد حرفش را می خورد و می گوید که منظوری نداشته است .

مامان خودش را می خورد .: خدا ذلیلت کند مرد که همه اش باید تن مارا بلرزانی .نصف شب کجا می روی ؟باز کجا بساط راه انداخته اید؟ خدا ان شاالله از زمین برت دارت من راحت شوم .

از توی هال صدای خش خش می آمد بابا رفت توی کوچه .بلند شدم و از پشت پرده نگاهش کردم .داشت با قهار پچ پچ می کرد.

-باز هم رفت ؟چیزی را نبرد؟

از این که مادر فهمیده بابا را می پایم خجالت کشیدم .گفتم : نمی دانم چرا خوابم نمی برد؟

مادر گفت : مگر خواب و خوراک گذاشته برایمان این مرد

رفتم توی رختخوابم دراز کشیدم .

مادر گفت :نفهمیدی چی برداشت؟

وپتو را کشید روی شیرین که پیراهنش را بالا زده بود و وعروسکش را که قنداق کرده بود چسبانده بود به سینه اش و همان طور خوابش برده بود.

گفتم :نه ظاهرا که چیزی دستش نبود.

 

بابا تا سه روز نیامد همه جا را دنبالش گشتیم همه سوراخ و سمبه هایی که امکان داشت پاتوق او و دوستانش باشد .اما نبود .

بعد آمد .سرحال و قبراق .یک پاکت میوه هم دستش بود.

مادر با تعحب نگاهش کرد:ناپرهیزی کردی

بابا خندید انگار دندانهایش زردتر شده بود و لبهاش کبودتر.و بعد دوباره رفت .

گفت می رود بندر.

مادر به شیرین می گوید : به خدا می آیم کبودت می کنم ها .چرا نمی فهمی باید حتما 16سالت بشود بعد رای بدهی .حالاانگار  اگراین فسقله  رای ندهد آسمان می تپد!

شیرین می گوید:پس چرا محسن رای بدهد؟

مادر می گوید: اولا که محسن 16 سالش شده بعدهم او باید شناسنامه اش مهر بخورد والا فکر می کنی چه فرقی به حال ما می کند.این پسره هم بیخود اصرار می کند کله اش بوی قرمه سبزی می دهد.

شیرین می گوید: پس کی قرمه سبزی درست می کنی ؟ حالا که نمی گذاری بروم رای بدهم باید برایم قرمه سبزی درست کنی .

مادر از توی اتاق داد می زند : از سر قبر بابام گوشت بیاورم؟

می گویم : بابا شب شد. الان وقتش تمام می شود آوردی شناسنامه لعنتی من را؟مجید دم در منتظر است .

مادر می گوید: یا قمر بنی هاشم

باکفش می دوم توی اتاق.

-چی شده

-مادر می زند توی سرش

-شناسنامه ها، هیچ کدامشان نیست .

می زند به سینه اش :الهی تیر غیب بخوری مرد.هه چقدر خرم که باورم شد ((می روم بندر کار کنم ))آره ارواح بابایت دیدی چه خاکی به سرم شد...

می نشینم جلوی در.

مجید می گوید حالا طوری نشده .چرا خودت را باخته ای ؟فدای سرت .المثنی می گیرید دفعه بعد رای می دهی .

جوابش را نمی دهم .باید تنهایم بگذارد .خودش می فهمد .می گوید : کاری نداری؟

می گویم :نه

 

می گوید: راستی معمار می گفت کارگر افغانی اش رفته کارگر جدید می خواهد اگر خواستی بروی پیشش بگو سفارشت را بکنم .

مجید که می رود خودم می روم سراغ معمار.

می گوید: این قهار نمی دانم چرا گم و گور شدیکهو؟ دست من را گذاشته توی حنا تو هم آگر می خواهی یکهو بزنی بروی، معامله مان نمی شود .محصل که نیستی؟

می گویم : مهم نیست شبانه می خوانم .

می گوید: خلاصه گفتم باشم ها فردا بهانه نیاوری که درس دارم .حالا برو برای خودت لباس کار بیاور .گفتی شناسنامه ات را چکار کردی ؟

می گویم : گم کردم .

می گوید: پس بگو پدرت بیاید

می گویم : رفته مسافرت

می گوید: ای بابا خوب بگو مادرت بیاید.

و بعد لبه سبیل های بلندو پهنش را می جود.و رادیوی کهنه ای را که از دیوار آویزان است می گیرد کنار گوشش

توی رادیو می خوانند :من رای می دهم تو رای می دهی ما رای می دهیم

آبان 81

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:18  توسط آرزو خمسه کجوری  |