به انسيه عزيزم
آخر شما از ايشان بپرسيد آقاي قاضي ، من كجا برايش كم گذاشته ام ؟ گرسنه مانده ؟ تشنه مانده ؟ فقط اگر رويش مي شود بگويد آخرين عروسي كه رفتيم – عروسي كي بود -؟ آهان نوه عموي والده گرامي شان . بپرسيد اين شوهر گردن شكسته چه لباسي برايت خريد؟ بگوييد چند روز از اين پاسا ژ به آن پاساژ برديش تا يك پيراهن چشم كور كن پيدا كني . آقا من مادر مرده چهار صد هزار تومان دادم براي ايشان يك پيراهن خريدم كه به اذعان خودش زنهاي فاميل را انگشت به دهان كرده بود . يك پري مي گفتند صد تا پري از دهانشان مي ريخت .آقا فقط بپرسيد چند تا سرويس جواهر دارد ؟ آخر هر كدام از سرويس ها بايد با يكي از لباس هاي شبش ست باشد!خانوم دست به سياه و سفيد نمي زند همه اش يا كلاس ايروبيك است يا كلاس يوگا يا مدي تيشن يا جلسه زنانه كه قربانش برم هزار مدل است از سفره براي دوازده امام و نوه نتيچه هايشان گرفته تا جلسه انرژي درماني و فال قهوه و ...ختنه سوران پسر پسر عمه خاله جانشان .بعد هم هي اين زنها به هم ياد مي دهند و كه اين جايت كوچك است و آنجايت بزرگ است و مي افتند به جان ما كه پول بده مي خواهم بروم دكتر كه گونه بگذارم و خال بردارم و اين طرف را كوچك كنم و آن طرف را بزرگ كنم و فلان دكتر گفته خط خنده ات كج شده و خط گريه ات صاف شده و غبغبت يك ور شده ......از همين كوفت وزهرمار هايي كه توي اين ماه واره كفرستان ياد اين زنها مي دهند .البته شما كه نديده ايد قطعا و چشمتان به گناه آلوده نشده ولي ما از دست اين زنهاي ناقص العقل مجبوريم بنشينيم و ببينيم اين جفنگيات را .مثلا هزار تا چفت و بست زده ايمش كه فقط اخبار ببنيم و كانال هاي آنچناني را داده ايم بسته اند كه چشم و گوش اين بچه ها باز نشود هر چند بايد ما الان شاگردي اين بچه ها را بكنيم . بگذريم حالا فرض كنيد داري اخبار گوش مي دهي مادر سك هي آن پايين مي نويسد بزرگ كردن فلان كوچك كردن فلان بلند كردن فلان كوتاه كردن فلان .اين يكي هزار تا كچل را رديف مي كند كه بياييد مو مي كاريم آن يكي هر دقيقه يك دارو كشف مي كند كه يك خال مو روي هيچ كجاي تنتان نمي گذرايم . آخر فكر نمي ماند ديگر براي آدم كه تو هم بايد -البته خودم خرم را مي گويم- من خر و امثال من اخبار سياسي بخورد توي سرمان نه تنها نمي فهميم دنيا دست كي است بلكه كلي بايد پاي سفارش هاي جديد خانم طبق دستورالعمل هاي ماهواره بدهيم .
آنوقت مي آيند گلويشان را جر مي دهند كه زن مظلوم است . اي خدااااااااااااااااااااااااا عدالتت را شكر يك كمي هم به ما از اين مظلوميت ها بده مرديم اين قدر ظلم كرديم . خلاصه كه آقاي قاضي از ما مردها خرتر نيست بلا نسبت شما و من هم شده ام رييس اين جماعت خرها
بگذريم درست است اصلا بايد برويم سر اصل مطلب كه من مادر مرده كه راسته بازار فرش فروش ها را روي سيبيلم مي چرخانم روزي هزار تا چك و سفته جابجا مي كنم و با هزار جور مرد طرار و رند و كلاهبردار و طماع كه جيبشان هيچ وقت پر نمي شود سرو كله زده ام و مي زنم و تا حالا پايم را توي هيچ دادگاه و پاسگاهي نگذاشته ام چطور وقت پيري كوس رسوايي ام بلند شده و آمده ام دادگاه البته باز هم خداييش به خاطر حرمت و آبروي خودم و خانواده نمي خواستم بيايم ولي چه كار كنم خوب عليا مخدره شكايت كرده نمي آمدم چي كار مي كردم . حالا مردم هم كه از دل خون من خبر ندارند مي گويند ببين چه بلايي سر اين زن آورده كه كار به شكايت كشيده نمي دانند كه ما نازكتر از گل به خانم نگفته ايم اصلا كي جرات دارد بگويد خانم به سايه اشان مي گويند دنبلاشان نياييد كه بو مي دهد ما سگ كي باشيم ؟مي داني آقا جان زن جماعت را با مكر آفريدند .راستش اولش كه جوانيم و نديد بديد فكر مي كنيم لنگه اين يكي توي دنيا نيست بلا نسبت خر چشم و ابرويشان مي شويم و بعد هم تا بيايي بفهمي كه چه غلطي كرده اي دو سه تا ميخ كوبيده به چادرش و مي شود مادر توله هايت حالا بيا خر باقالي بار كن مگر مي تواني حرف بزني پادشاهي مي كند براي خودش . حيف كه نفهميدم ولي از در اين دادگاه بروم بيرون مي دانم چه كار كنم اين جماعت چارقد به سر را فقط يك جور مي شود ساكت كرد يك هوو كه سرش بياوري هم آبش مي شود هم نانش آنوقت مي فهمد كه بقيه زنها هم زنند و اين قدر منت يك لقمه غذا ي كوفتي و انجام وظايف قانوني و شرعيش را نمي دهد .حالا مال ما كه قربانش بروم منت همان لقمه غذا و ظر ف شستن و بچه بزرگ كردن را نمي توانست سرمان بگذارد كه همه كار ها را خدمه مي كردند . ولي به خدا من مي دانم از اين به بعد چه كنم . خدا سر شاهد است نمي خواهم از خودم تعريف كنم خدا خودش مي داند ريا نباشد خرج چند تا خانواده بي سرپرست را تا حالا تقبل كرده ايم البت وظيفه بوده كه هر چه داريم مال حضرتش است اما خدا مي داند برويد بپرسيد چند تا از همين خانوم ها آمدند كه حاج آق شما كه حق پدري به گردن يتيم هاي ما داريد بگذاريد يك گوشه اي زير سايه تا ن باشيم . آقا خانم بود جاي خواهري مثل ماه شب چهارده 25سال نداشت التماس مي كرد به سيداشهدا اما گفتم حاجي مرد باش بعله جوان است وجيه است ما شاالله و ولي اين پري گناه دارد تابش را نمي آورد اگر بفهمد ،17 سال سرتان را روي يك بالش گذاشته ايد دلش مي شكند بهتر است اين ثواب را بگذاري براي كسي ديگر و تو فقط چرخ زندگي اين بيچاره ها را بچرخاني . گفتم پري دوستت دارد اي خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دوستم دارد ! چه حرفها شتر در خواب بيند پنبه دانه زهي خيال باطل گرگ توي دامنم پرورش دادم اگر از حق خداييم استفاده كرده بودم سرش هوو آورده بودم امرو ز به من خيانت نمي كرد و صاف صاف توي چشمم نگاه نمي كرد و انكار نمي كرد .باز اگر رفته بود عاشق يكي شده بود كه سرش به تنش مي ارزيد دلم نمي سوخت . اي خاك بر سرت زن اي خاك رس بر سرت اي خاك كاهو بر سرت اين چه ناني بود كه خوردي نمك خوردي و نمك دان شكستي خاك بر سرت حاجي كلاهت را بگذار بالاتر بدبخت شدم. رفته
عاشق آن مردك نجس كافر ي كه سه تا زن دارد شده اي خاك بر سرت پري .آقاي قاضي من جرات ندارم از غذاي خانوم اگر سالي ماهي قدم رنجه كنند و پاي مباركشان را بگذارند توي آشپزخانه ايراد بگيرم . روزگارم را سياه مي كند اين قدر منت مي گذارد سرم كه روغن پريد توي چشمم دستم سوخت لباسم بو گرفت انگشتم سياه شد و خلاصه هزارو يك درد بي درمان مي گيرد براي يك نيمرو درست كردن اما همين آدم عاشق آن مرتيكه عياش و شكم باره مي شود كه يك جماعت زن را اسير خودش كرده روزي صدو بيست مدل غذا برايش بپزند تا زهر مار كند انوقت آقا يك قاشق چايخوري مي چشد بعد آن چشم هاي تنگ كور شده اش را ريز تر مي كند كه : خوشش نيامده بعد هم هزار تا زن را مي اندازد به جان هم تا گيس و گل هم را بكنند كه آقا ببيند از چه ختاقي خوشش مي آيد .مادر بدبخت من اگر به خانوم بگويد بالاي چشمت ابرو مادر شوهر است و حسود است و چشم ديدن عروس را ندارد و حالا مانده تا قدر خانوم را بفهمد ولي مردك شاه مملكت است بدون اجازه ننه اش تونبانش را نمي تواند بكشد بالا آنوقت پري خانوم دو تا چشم دارد دو تا چشم هم قرض مي كند و مي نشيند به تماشاي اين عجوزه گيس عاريه اي با لذت تماشايش مي كند كه چطور پشت هم حرم سراي پسر هوس بازش را رونق مي دهد . د همين ديگر اگر ننه ما هم از اين عرضه ها داشت و براي خانوم هوويي مي آورد كه هم طبيب بود و هم سر دسته آشپزها مادر همه يتيمان آنوقت دهان پري خانوم تخته مي شد . بعله خوب كردم من شكستم من تلوزيون را شكستم با كمال پررويي رفت توي اتاق بچه ها و تلويزيون را روشن كرد من هم رفتم كليد كنتور را زدم بعد كولي بازي در آورد و خوب شما بوديد چه مي كرديد من هم دست رويش بلند كردم بالاخره بايد مي فهميد آنقدر ها هم بي غيرت نيستم مردي گفتند زني گفتند .
ديگر پري بي پري من پري را نمي خواهم من زن خائن نمي خواهم مي روم زني مي گيرم كه 20 سال از پري جوانتر تا از غصه دق كند خاك بر سر بي لياقت برود توي همان مطبخ آن قوم كافر املت لاك پشت و سوپ حلزون و قرمه سبزي سوسك درست كند. همه اش زير سر اين رييس صدا و سيماست آخ اگر دستم بهش برسد .
.تازه گفتن ندارد ناموسم است هنوز.به خدا شرمم مي شود امروز همين امروز صبح جلوي دادگاه مي دانيد به من چي مي گويد : مي گويد خدا شفايت بدهد من كه از پادشاه خوشم نمي آمد من از افسر مين جان گو خوشم مي آمد . وقاحت را مي بينيد آقاي قاضي عاشق آن مرتيكه هيز شده كه از نظام و ارتش مملكت را ول كرده بود افتاده بود دنبال دختر بازي قصه اش را كه مي دانيد همان كه ..........................
خرداد 87