بابا خوابيده است . مامان مي گويد : آخه اين پيرزن چه گناهي كرده از صبح مي ره زير مردم لگن مي گذاره تاخرج ما رو بده به خدا غيرتم چيز خوبيه همه اش خواب خواب
عزيز مي گويد:هيس بگذار بخوابه چكارش داري كار نيست چه كار كنه خوب ؟
بعد من رو بغل كرد ه و مي گويد: نگار نفس كيه ؟
مي گويم: عزيزه
و كنار لبش آنجا كه چند تا چين افتاده بود و سبيل هاي ريز و نازك داشت را بوسيدم .
عزيز مي گويد: آخيييييييييييييييش جيگرتو بخورم الهي
مي گويم: عزيز جيگر چيه
عزيز مي گويد: جيگر تويي ديگه
مي گويم: نه راست راستكي
عزيز آه مي كشد. من را مي گذارد دست مي برد تو ي سينه اش مثل خاله لعيا وقتي مي خواهد امير حسين را شير بدهد . دو تا پول كاغذي درمي آورد و مي دهد به مامان و مي گويد: واسه نگارم جيگر مي خري بخوره تا ببينه چقد ر خوشمزه است
مامان مي گويد: عزيز جان برق را قطع مي كنند اين بچه است يك چيزي مي گويداصلا قبض برق را بدهيد من ببرم با همين پولش را بدهم
عزيز مي گويد: غصه نخور خانوم خدا بزرگه فردا منصوره خانوم حقوقم را مي دهد هم كرايه را مي دهم هم پول برق را . بالاخره خدا بزرگ است
مامان چپ چپ نگاهم مي كند مي دانستم وقتي عزيز برود نيشگونم مي گيرد و شيشه فلفل قرمز را نشانم مي دهد كه يعني اگر يك بار ديگر از اين غلط ها كنم دهانم را پر از فلفل مي كند .
مامان مي گويد: شرمنده تونم به خدا
عزيز چادرش را مي اندازد سرش . جلوي مقنعه اش رفته است توومو هاي فرفري سفيدش از دو طرف زده بيرون.
كيفش را بردارد و مي گويد: دشمنت ،من هر كار مي كنم واسه بچه ام مي كنم فقط جان نگار باز بلند شد دهن به دهنش نگذاري ها مرده زمينش بزني ديگه هيچ وقت نمي توني بهش تكيه كني ها خودش به اندازه كافي داره مي كشه
مامان مي گويد: چشم
عزيز لپم را مي بوسد و مي رود . مامان جارو برقي را برمي دارد .
. من مي دوم سيمش را مي كشم بيرون هي سيم را مي كشم تا برسد به تهش
مامان مي گويد: بازي نكن خراب مي شه
اما من مي كشم بعد يكهو سيم از دستم ول مي شود به عقب پرت مي شوم و مي افتم روي بابا
فرار مي كنم مي روم پشت پشتي كه اگر با با بلند شد نتواند پيدايم كند و كتكم بزند . اگر هم كتكم نزند از آن فحش هاي بد مي دهد كه وقتي با مامان دعوا مي كند مي گويد . يا وقتي كه راجع به آقاي رييس حرف مي زند . من آقاي رييس را دوست ندارم اصلا حقش است كه بابا به خودش و مادرش و خواهرش فحش بدهد . آخر خاله اشرف مي گويد مردها را مادر و خواهرشان پر مي كنند لابد آقاي رييس به حرف مادرش يا خواهرش گوش كرده و بابا را از كارخانه انداخته بيرون .
نشستم پشت پشتي و گوشهايم را گرفتم كه از آن فحش ها نشنوم ولي انگار هيچ خبري نبود . يواشكي نگاه كردم ديدم مامانم هم دارد به بابا نگاه مي كند .
آمدم بيرون . بابا هنوز خواب بود . مامان مي گويد: خدا بهت رحم كرد ها ببين مي تواني اول صبحي آتش روشن كني ؟
صداي جارو برقي نمي گذارد صداي مامان را بشنوم . مامان سر جارو را مي برد زير پتوي بابا تا خاكستر هاي سيگار را قورت بدهد . مامان انگار دارد
با لوله جارو برقي صحبت مي كند . اما با بابا حرف مي زند حرف كه نه به قول بابا غر مي زند بابا مي گويد زنها غير از غر زدن هيچ كاري بلد نيستند . دروغ مي گويد : مامانم انقدر قصه بلد است تازه وقتي خيلي خوشحال است آواز هم مي خواند . هي مي گويد : خودم انگشترو يارم نگينه
يا حتي دامن پر چينش را مي پوشد و عزيزو بابا برايش دست مي زنند و مي خواند : بارون بارونه زمين ها تر مي شه .گل نسا جونم كارا بهتر مي شه
مامان به لوله جاروبرقي مي گويد: دلش خوش است به كي تكيه كنم به تو ؟ سگ اين زندگي را ندارد دارد ؟ كدام مرد ؟ گدايي كنم شرف دار د ؟ ندارد ؟
و به لوله جارو برقي نگاه مي كند و باز مي گويد : آخ اگر نگار نبود ؟
بغض مي كنم . اصلا مامان من را دوست ندارد .
من هم قهر مي كنم مي روم كنار بابا و سرم را مي گذارم روي بالشش . بابا خر خر نمي كند حتي توي صورتم فوت بدبو هم نمي كند . خودم را مي چسبانم به بابا بغلم نمي كند و نمي گويد : دخمل بابا
حتي سر مامان داد نمي زند كه بيا اين توله سگو بردار بگذار كپه ام را بگذارم . دستشم را مي گذارم توي دست بزرگش . دست بابا جان مي دهد براي لي لي حوضك دستش را از زير پتو مي آورم بيرون و هي مي گويم : جوجو رفت آب بخوره افتاد تو حوضك
مامان هنوز دارد با لوله جارو برقي حرف مي زند . دست بابا يخ يخ است
وقتي انگشتهايش را تا مي كنم .
مامان مي گويد : ذليل مرده بيدارش نكن بيا اين جا ببينم
خودم را مي زنم به نشنيدن و بلند مي خوانم: اين مي گويدچي بدزديم
اين مي گويدنردبون طلاو نقره
اين مي گويدجواب خدا با كي
مامان گوشم را مي گيرد
انگشت شست بابا خيلي سنگين است
مگه با تو نيستم جر جيگر زده
مي گويم : من من كله گنده
و بلند مي شوم و شست بابا را ول مي كنم . دست سنگين بابا مي افتد
مامان پتو را كنار مي زند وخيره به شست بابا نگاه مي كند . دستش را مي برد زير بالش . يك عالمه بسته قرص زير بالش باباست. بيشترش قرص ندارد . مامان لبهايش را گاز مي گيرد . دست بابا را مي گيرد لابد مامان هم مي خواهد لي لي حوضك بازي كند . بعد مچ بابا را مي گيرد . آينه مي آورد
مي گويم : خوابه نمي تونه تو آينه خودشو ببينه
ماما ن زير لب مي گويد : جواد جواد
هي لبهايش را گاز مي گيرد و هي به بابا نگاه مي كند .بعد پتو را مي كشد روي بابا . از كشو لباس مهماني من را در مي آورد تنم مي كند .
مي گويم : آخ جون مي ريم خونه خاله كوكب؟
مي گويد : بپوش
در را قفل مي كند . مي گويم : دسته كليد بابا رو آوردي چرا؟
مي گويد : بريم
بعد توي آينه كنار دستشويي به خودش نگاه مي كند . كيفش را مي گردد يك مداد سياه نصفه پيدا مي كند و مي كشد توي چشمهايش . اگر بابا بيدار بود دعوايش مي كرد و وادارش مي كرد آنقدر چشمهايش را بشويد كه همه سياهي هاي زير چشمش پاك شود .
مامان من را مي كشد با خودش دستم درد مي گيرد . مي گويم : آخ دستمو كندي مامان بغلم مي كند . مي دود . جلوي يك مغازه كه بوي خيلي خوبي از آن بيرون مي آيد من را زمين مي گذارد .
مي گويم : واي اين چيه مامان چه بوي خوبي كبابه ؟
مامان مي گويد : نه جيگره
مي نشينيم پشت ميز . يك آقايي مي آيد لپم را مي كشد توي چشمهاي مامانم نگاه مي كند و مي خنددو مي گويد : چي بيارم
مامان مي گويد : 6 سيخ جيگر
آقاهه دوباره لپم را مي كشد و مي گويد : چه خوشكلي ما شالله
مامان رويش را كيپ مي گيرد . وقتي جيگر ها ي داغ را مي خوريم مي فهمم كه من خيلي خوشمزه ام كه هم عزيزم هم بابام بهم مي گويند جيگروقتي به مامان مي گويم زوركي مي خندد و مي گويد ولي تو كه هنوز نسوختي
نمي فهمم ولي مي دانم كه نمي خواهم بسوزم به مامان مي گويم : براي بابا نمي خريم ؟
مامان مي گويد : بابا خواب است خواب خواب