تبليغاتX
صدای پای تو خوب است وقت رفتن نه(داستان)

 

 

 

نقدي بر مجموعه داستان مردي كه گورش را گم كرد

نوشته حافظ خياوي

 

 

بعضي ها دهان گرمي دارند حتي اگر اين دهان گرم تلخ باشد مثلا اگر بخواهند فحش هم بدهند يك جوري ناسزا مي گويند يا ناسزاهايي مي گويند كه تا به حال نشنيده ايد يا ديگران كه اتفاقا آنها هم اين فحش ها را خوب بلدند رويشان نشده اين فحش ها را بدهند و بيشتر شما از يك جسارت گستاخانه لذت مي بريد. يا چنان آب و تابي به روزمرگي ها مي دهند كه يكهو مي بيني يك ساعت نشسته اي داري وصف مثلا چگونگي سفره انداختن و شام خوردن طرف را مي شنوي و خون خونت را مي خورد اما آنقدر راوي با هيجان تعريف مي كند كه  فكر مي كني باالاخره بعد از شام سر كسي را وسط سفره مي گذارد .

راوي اين اثر هم دهان گرمي دارد و شايد اين دهان گرم تلخ كه گاهي هم كمي به طنز شيرين مي شود باعث شد اين مجموعه به چاپ پنجم برسد .

خشونت و تلخي ها و عشقها ي كودكانه عميق ولي كوتاه مثل گناه هايي هستند كه هيچ وقت – بسته به ميزان حماقت و خشونت – كسي دلش نمي خواهد در ذهنش آنها را بازيابي كند و بگويد كه عجب آدم احمقي بودم ها يا عجب نامردي بودم

اما راوي اين داستان ها نوجواني است كه خيلي راحت پته خودش و بقيه را به آب مي دهد يك صداقت وحشتناكي دارد كه براي مخاطب همين صداقت جذاب است آنقدر كه يادش مي رود كه قرار است اين ها داستان باشند نه خاطره هاي سرگرداني كه خطي را دنبال نمي كنند راوي داستا نها يا خاطره ها نوجواني ا ست كه پرده از تلخي ها سرگشتگي هاي دنياي نوجوانان مي دهد  بچه هايي كه هيچ كس مراقبشان نيست و مخاطب ناگهان حس مي كند اين بچه ها چقدر تنهايند چقدر زود بزرگ شده اند و چه تجربه هاي وحشتناكي دارند . و شايد اين بچه هاي متفاوتند كه اين كتاب را به چاپ پنجم رسانده اند .حديث ناگفته نوجواني مردان امروز مرداني كه نمي فهمييم چرا اين قدر تلخند جذاب است .

اما در اين خاطره داستانها با طرح  منسجم داستاني روبرو نيستيم  راوي فقط عطش گفتن دارد نه داستان گفتن راوي اصرار دارد همه آدم هاي را كه شخصيت نمي شوند بريزد توي كاغذ و هيچ كدام را از قلم نيندازد ما با انبوهي از اسم ها روبروييم كه مي آيندو مي روند و هيچ اثري از خود نمي گذارند داستان ها معمولا با يك گره نه چندان محكم شروع مي شوند و بعد آن گره فراموش مي شود راوي شروع به مي كند به توصيف و روايت همه آن چيزي كه پيرامونش است در حقيقت نگاه راوي نگاه سينمايي است چشم راوي چشم وسواسي يك نوسنده نيست چشم يك دروبين است كه انگار ناچار است همه آنچه در قاب تصوير است را نشان بدهد و بعد يا دش مي رود كه اينجا ساحت داستان است و اگر تفنگي به ديوار آويزان است حتما بايد شليك شود اين مشكل چنان دامن داستانها را مي گيرد كه بعد از اتمام بيشتر داستانها به آن سوال وحشتناك خوب كه چي مي رسيم با به عبارتي انگيزه روايت فراموش مي شود.

در اين ميان داستان ماه به گور مي تابيد يك استثنا است داستاني كه هم از طرح منسجم و كاملي برخوردار است و هم حواشي و توصيف هاي زائد داستانها ي ديگر را ندارد  اين داستان به نظر من قويترين داستان اين مجموعه است .

در داستان مردي كه گورش گم شد اصلا امعلوم نيست چرا مي خواهند مرد را اعدام كنند و حتي صحبت هاي بعد از مرگ او حديث تازه اي نيست

در داستان چشمهاي آبي عمو اسد بهانه شروع داستان يا همان گره نيم بند مقدمه داستان نشناختن زيتون است توسط راوي نوجوان داستان ولي بعد در يك فضاي پر از تناقض شهري روستايي  آنقدر حاشيه هاي ديگر در اثر مي آيد كه موضوع فراموش مي شود و در آخر چشم راوي به جمال زيتون روشن مي شود بدون اين كه هيچ اتفاق خاصي افتاده باشد

صف دراز مورچگان نيز حكايت تك تير اندازي است كه گويي حالا خودش هم آرزوي مرگ دارد و در حال تصور مرگ خودش است او نيز ذهنش درگير نوجواني پر از خشونتي است كه داشته و حالا مردي شده كه مرگ ديگران و خود ش را راحت مي بيند سياهي دل و ذهن اين نوجوان چنان اغراق شده است كه براي مخاطب شايد تحمل ناپذير و غير قابل باور باشد.

در داستان روزه ات را با گيلاس باز كن و آنها چه جوري مي گريند هر چند با فضاي لطيف تري روبرو هستيم اما با ز هم اطناب توصيفات خواننده را آزار مي دهد

داستان ها پر از تصويرهايي هستند كه به تنهايي مي توانستند سوژه اي ناب براي قصه اي ناب باشند اما متاسفانه هدر رفته اند كمكي به روند قصه ها نكرده اند اما اين تصويرهاي بومي به حق آنقدر تازه و جاندار هستند كه به مخاطب به تماشاي اين تصويرها بنشيند هر جند كه بايد قيد داستان را بزند .

اصرار نويسنده  به بيان ديالوگ ها به همان گويش مردم بومي زبان را دچار دست اندازهايي كرده كه هرچند مقصود نويسنده را در بومي نگاري تا حدي برطرف كرده ولي براي خواننده غير آذري نثرو زبان روان نيست .

مردي كه گورش گم شد را مي توان تجربه اي خاص در ادبيات نوجوان دانست هر چند مخاطب اين مجموعه نوجوانان نيستند ولي شايد اين كتاب را از دسته آثاري بتوان ذكر كرد كه درباره نوجوانان و دنياي گاهي خشن و بي رحم آنهاست مي توان براي اين نوجوانان نگران شد ترسيد از امروزشان فردايشان و شايد تلخي دنياي مرداني كه چنين روزگاري را گذرانده اند .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 22:29  توسط آرزو خمسه کجوری  |